خـــانـــه مـــا

دل مشغولی های یک سایه

 

تنهايي وچت ومن

بابااومد،سلام کن.

بپر،اونوبغل کن.

بهش بگو...ای پدر

من دوست دارم، يک پسر.

نمي دونی،چه ماهه

منو نديده،خامه.

همش ميگه،عزيز جون

نری زپيشم،بمون.

بخون ترانه عشق

لب و بده کمی کش

همش میگه زنگ بزن

حرفهای قشنگ بزن

ناز بکن،عشوه بریز

دل منو چنگ بزن

میگم،مامان بفهمه؟!

ابجی کوچيک بخنده؟!

داداش،ازتو چشام بخونه؟!

يکی بیاد ماروباهم ببینه؟!

ميگم تو اين زمونه

چت بهترين درمونه

همون نوشتن سرد

بهتر از اين تلفونه.

ميگه،نترس بلام جون

ماکه نکرده ايم خون

اگر کسی بفهمه

یاکه راهم ببنده

من ميزنم به آخر

می وجام وساغر

ميام یه سوی کويت

به نام عشق رويت

تارزان ميشم بی فرياد

دزد ميشم وشياد

می زارمت تو گونی

بدون جنگ وخونی

می برمت چه آسون

از دست... مامان، بابا،داداش جون

**********

دخترک ناز من

نغمه هر ساز من

پسر که کم نداريم

يکی دوتا نداریم

پسر که چت نويسه

عاشق نيست، حديثه

نميشه دل به شک بست

بگو بياد، بازی بس

اما بدون از الان

دختر نميدم،آسان

اگر نباشه يک مرد

می چزمش خيلی سخت

زندگی حقیقی

نمیشه از پشت چت

مرد نیست،چت نویسه

همش حرف وحديثه

يک سايه تو تاريکی

نقاب همسايگی

حالا بگو،بياد ببينم

چطور ميشه عزيزم

اما از حالا بگم

من مخالف چت نويسم

***********

اين قصه عشق من

چتم نشد زن من

بی خیال هرچی زن

تنهايي وچت ومن

فردا نَگين اين پسر

چرا نداره ،همسر!!!

وقتی نباشه فرهنگ

اون واينم هردو ننگ

 

                                            **********

خوب کی بتونم دوباره بروز کنم خدا ميدونه...ولی اگر عمر دوباره مدد کنه...

اوايل شهريور يا مهر..... هر وقت آب خنکی می نوشيدبه ياد من

لب تشنه در جنوب داغ ووتف ديده باشيد...به اميد ديدار....پيمان

  
نویسنده : پیمان ; ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٤