به مناسبت هفتمين روز واقعه بم...

نمی دانم چرا لرزيد!!!...
سحرگاهی زمستانی ،بم از بالا به زير آمد
غم وآه وفغان واشک، از سمير آمد
بوئين زهرا،طبس،رودبارواين آخر بم
خدايا تا کی زمين زير پای ما دلير آمد
شب هنگام که خواب نازنين آمد
نظر بازی نمود دلبر،اين بار از کوير آمد
بم لرزيد وويران شد،دل ايران ماخون شد
چشمه های اشک جاری، دستانی که از ضمير آمد
نمی دانم چه بايد کرد، بم ديگر نلرزد باز
نمی دانم، نمی دانم، نوش دارو چه دير آمد
پيمان
10/10/82
*********************
اين وبلاگ جمعه آينده بروز ميشود.
نویسنده : پیمان ; ساعت ۱٢:۳۱ ق.ظ روز جمعه ۱٢ دی ۱۳۸٢
