خ..و..د..ک..ش..ی...
خودکشي
من امشب،
خالق مرگم.
نطفه اش،
در سايه هايم بود.
ترس از سايه،
خنجر تيزیست.
تابلوء نقشم،
ازرنگها خاليست.
نااميد
از قصه اي نو،
درمردابي هراس انگيز.
من امشب،
خالق مرگم.
به دار آويخته خواهم کرد،
یا غرق درحسرت،
زندگي را.
چه فرقي مي کند
چوبه داري
مشت قرصي
یا آراميده در بستر.
بايد رفت
چه فرقي مي کند
امروز،
يا فردا.
* * *
گناه ،
ميزان آن در چيست؟!
چرا بايد رهايي را،
گناه نا ميم؟!
از سراب زندگي،
چه مي خواهيم؟!
بايد رفت
چه فرقي مي کند
امروز ،
يا فردا
* * *
سود،
درکمتر گناه کردن
درخود رهائيدن.
نه چون کرمي
گناه به دور خود،
تابيدن.
* * *
من امشب خالق مرگم
نطفه اش سايه هايم بود.
گناه مرگ خود خواسته،
سهم، سرنوشتم بود.
پيمان
شهريور هشتادو دو
* * *
نه اشتباه نکنيد قصد خودکشي ندارم....خوب گاهي دل آدم ميگيرد.
این نوشته هم تحت تاثير آماري بود که به تازه گي منتشر شده است.
اصل مطلب را ميتونيد اينجا ببينيد.
متشکرم
* * *
اين وبلاگ اگر عمری بود جمعه آينده بروز می شود.
درپناه حق
