"به بهانه بارندگی اخير"
لطف يزدان
مرا يک قطره باران شاد کرد.
چون غمچه ای تازه،
لب بازکرد احساس.
خاک قصه ای نو داشت.
درخت برگها را شست.
رود پیر وخسته،
طراوت زباران جست.
سنگ سياه وبدخواه،
به تلنگری رام شد.
دانهء صبور باغ،
دعايش اجابت شد.
جوانهء درخت ما،
دلير وبرنا شد.
زندگی روحی يافت
شاداب وخندان لب.
زندگی دوباره زيبا شد
اين همه،
زلطف يزدان شد.
پيمان مرداد هشتادودو
*****************
تاريخ بروزبعدی هفتم شهريور .
نویسنده : پیمان ; ساعت ۳:٢٥ ق.ظ روز جمعه ۳۱ امرداد ۱۳۸٢
