می خواهم ...
می خواهم ....
می خواهم چون رود باشم ، روان وبیدار ، زکوه بگذرم وبه دشت رسم وسختی درخودحل کنم ولطافت رابه ارمغان آورم .
می خواهم چون باد باشم ، کوبنده و وحشی ، نرم ولطیف، باموج همرا شوم وصخره جدایی شکنم وبا گندم زار رفیق ، موسیقی رقص بیشه رابنوازم .
می خواهم چون پرنده بال بگشایم وبرآسمان نیلگون پرواز کنم وسفیرصلح باشم وعشق رادرآواز خود فریاد کنم.
می خواهم چون درخت باشم ، محکم واستوار ، پرسود ومهربان ، میوه عشق بپرورانم وطعم شادی آورم .
می خواهم چون آتش ، گرمابخش وسوزان ، به عشق گرمای محبت بخشم وکینه دل رابسوزانم وخاکستر آن رابرباد فراموشی سپارم.
می خواهم چون اشک باشم ، دیده را زغم درون بشویم ، دل را سبک بال به پرواز بر غمها وا دارم .
پیمان
