خـــانـــه مـــا

دل مشغولی های یک سایه

آرزوهايم...

آرزو داشتم سادگی را به زندگی بیاویزم، احساس رود را درآغوش دریا بیاموزم.
آرزو داشتم دردها را دوای بود ، نگاه خسته ام را دردآشنایی بود.
نمیدانم ، کجای راه رفته بیراه بود، نمی دانم زندگی دست کدامین یار بود.
نمی دانم....نمی دانم...


************


منم تنها با دنیایی آرزوی بی سرانجام. منم خاموش با ضمیری که ندارد شوق.
آرزو هایم شکل تنهایست ، شکل یک فضای محدود، شکل یک بخار روی شیشه،
شکل یک برگ زرد خشکیده،
منم خاموش با آرزوهای که نمی یابد شکل.
آرزوهایم شکل تنهایست ، چون غریبی در غربت ، چون نگاهی منتظر در جاده،
چون ماهی که افتاده در جوی یک کوچه، چون پرنده ای که ندارد پر، شکل یک نور
که راه ندارد درشب ، شکل یک گرسنه که ندارد نان،
منم تنها با دنیایی آرزوی بی سرانجام. منم خاموش با ضمیری که ندارد شوق.

  
نویسنده : پیمان ; ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٢