خـــانـــه مـــا

دل مشغولی های یک سایه

نیایش (۱)


آسمان میداند که من از تو مدد می جویم
دیدگان میگرید وقتی که تو را می خوانم

خدایا
دل رایاری آن نیست که مهرت زجان برون کند ونیز در مهرتو بودن جان
را درآتش عشق سوخته وبی خانمان کند.

خدایا
دلداده به تو بی دل نیست وآنکه دل به غیر تو داد عاشق نیست.
دستانم بسوی توست،مدد از تو میخواهم،وعشق را درتو میجوییم.

خدایا
دل تا به توامیدنداشته باشد،دیده درشب تار درکنج خلوت اشک نریزد
وتااندیشه درتوسیر نکند،شکوفا نشود.

خدایا
شکفتن گلها بی گرمی مهرتو امکان ندارد،سرخی رنگ شقایق ،شرم
ازروی تودارد.

خدایا
تاریکی دلم رابا نور حقیقت روشن کن وآشفتگی جانم را درمان کن،
فطرت خفته ام را بیداری بخش، ورایحه عشق ومحبت را دروجودم سکنا
ده.

خدایا
ساحل نجات رانشانم ده،امید به زندگی را دردلم برافروز،مگذار که سختی
دهر طاقت ازمن برگیرد وچشمان برنعمات تو بربندم ودرگذرزندگی خشم را
درجان مهمان کنم ودردنیای مهر تو همداستان شیطان شوم.

خدایا
عاقبتم راخیر گردان،نیکی رابه من بیاموز آنگونه که عشق به پدر ومادر را در
من آفریدی.

خدایا
مگذار بغیر تو کرنش کنم، غرورم را پیش تو میشکنم، درمقابل تو من هیچم،
....نه هیچ هم نیستم.... من درتو حقیقت می یابم،درتو جان
میگیرم،با توزندگی میکنم، وباز بسوی تو می آیم.......مرا بپذیر وبیامورز.....




بهمن 77

  
نویسنده : پیمان ; ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٢