عاشق...عشق...معشوق
چندی پیش کتابی به دستم رسید، بنام جریان هدایت الهی،اینکه چگونه کتابی است و...
براستی نمی دانم ولی با توجه به تجربیات خود وعلایقم دو موضوع مطرح شده درآن توجه مرا را بخود جلب کرد. یکی توصیف آن از عشق بود ودیگری برداشت آن از دوست داشتن،درزیر گزیده هایی از مبحث((تصویری از هنر عشق ورزیدن )) را برای شما آورده ام.
************
عاشق ،تنها وتنها معشوق را می جوید.تنها او را می خواهد.او رامی پرستد واورا می بیند.
درعاشق خبری از خود خواهی ،خودبینی وخود پرستی نیست.منیّت عاشق،معشوق است.
قانون زندگی عاشق،معشوق است.عاشق دروجود همه،معشوق را می جوید،می بوید،وی خواهد ومی بیند.
عاشق بیمار است وبیماری او عشق است.او بیماری مسری خود را به هر که میرسد،منتقل میکند.او دریافته که معشوق بهترین وخوبترین است وتلاش میکند اینرا به دیگران نیز بفهماند.
عاشق فقط وفقط معشوق را می خواهد ونه جز او را.این((فقط فقط))ااز اسرار عشق است.که اکر این فقط فقط معشوق نباشد،او دیگر عاشق نیست بلکه هرزه است. وسرانجام هرزگی هرگز وصل ویگانگی نیست.شور وسرور نیست.بلکه رنج وعذاب اینجا وآنجاست...
آرام جای عاشق،یاد معشوق است.سرورش دررضایت معشوق وشورش درآغوش معشوق است.
عاشق که به دوری مبتلا میشود،می گرید.دلتنگ است.رنجور است.سوز دارد.گداخته است ومی گدازد.درروح خود ناله می زند وبابندبند وجودش معشوق رامی طلبد وفریاد می زند.
وسرانجام ،عاشق دروجود معشوق می میرد.امّادرمعشوق،مرگ راه ندارد.پس عاشق درمعشوق متولد می شود وخود،معشوق می گردد.معشوق نیز در عاشق،آشکار می گردد.وعاشق درمی یابدکه معشوق خودش بوده وعاشق حقیقی،همان معشوق بوده.این گونه است که عشق وعاشق ومعشوق یکی می شوند زیرا یکی بوده اند .
**************
گل من
گل من (۱)
گلی دارم همیشه بهاری،
چشم سیاه وابروکمانی
گیسوبلند ولب ارغوانی
بوسه اش چون ،آب زندگانی...
***************
گل من (2)
گل من ،همان مینای باغ است.
به پایش، اشک دیده چو آب است.
حیاتم درنگاهش می زند بال،
که نامش،بردلم لالای خواب است
***************
