خـــانـــه مـــا

دل مشغولی های یک سایه

نامه ای بدون گیرنده85

سلام گل بانو

شکار شب می شوم،چاره ای نیست،سکوت وحشتناک ترین حربه ای ست که درذات شب نهفته است،خاموشی نافش را باشب بریده اند...

ومن در مسخ شدنم به شب مدیونم.

کنارشب... مهتاب راملاقات میکنم که در میان هلهله ستارگان برسرسفره شب،پنبه روز را میزند ودر غیاب خورشید زمین رانوازش میکند.

آرام ارام خواب را به چشمان می آورم وافسانه مهتاب رابه شب زنده داران می سپارم.

خواب که می آید تازه رویاهایم متولد می شوند ورنگ زندگی میگیرند.

جواب آرزوهایم در خواب پیدا می شود،مهتاب به خوابم زیبا تراست وستارگان مهربان تر نگاهم می کنند.

شب در خواب لطافت گل را داردوتنهایی هرگز درخواب زاده نمی شود...

رویاهایم را یک به یک ورق میزنم،سهم تو از من بیشتر می شود....نتیجه سالها غربت را که در رنج زندگی می آورم،

 یک کفه سنگین تر می شود از نگاهت در لحظه های دلواپسی...

نمی دانم کجای خوابم ازواقعیت های زندگی پررنگ تر است یا چگونه خوابم مرا به دست سراب آرزوها،بی نفس آشنا کرد...

آنچه برایم روشن است،تمایل بین رویا وواقعیت های ملموس زندگیست... وقتی در واقعیت ها میمانم از رویا نفس میگیرم ولحظه ای که

رویایم از تصاویر واقعی باز می ماندبرایش تن پوشی از بیداری میدوزم که افسرده نگردد در این وادیه افسون گری...

غربت همیشه بامن بوده،چه آن هنگام در جوانی بر زندگی کرنش نمی کردم وچه اکنون که خادم برزندگانی هستم...

غربت شکل تنهایم را از قالب یک هوس به آیینه تمام نمای زندگیم مبدل ساخته  به طوری که دیگر جز پریدن

از این دخمه زمخت هیچ چیز ارضایم نمی کند...

ناخوداگاه به شعله شمع ای مینگرم که در مسیر خانه برگذربازار پسری با اصرار مادرش می افروزانش ..

در حالیکه حواسش راکنارخیابان به دخترکی مسپارد که جز لبخند هیچ دعایی رابه آسمان نمی برد.

ومن به همین آرزو دل می بندم که تنها به دونفرنیاز داردوبرای دونفرفضا می خواهد وبا دونفر به سرانجام می رسد،

من همین آرزوی کوچک اما بلند را میخواهم...

گل بانو امشب از سر تنهایی وخلوت ناخواسته که بیش از عمر من قد داردبه تکاپوی ذهن تن داده ام تا شاید ملموس بودن

افکار به واقعیت زندگی وناشناخته های بشر بی انجامد.وشاید برایم کار عبسی باشد که لحظات زندگیم را به چالش عمیقی بکشد

که یارای برخاستنش هم پای تمام عمر آشکار وپنهانم گردد.

فاصله ها را بر میدارم،به شرطی که حفظ آن برایت هم تراز خوابیدن وخوردن گردد وترک آن از ترک نماز درپیش تو نابخشودنی ترباشد.

ولی این ها همه خواب است،خوابی شیرین که فرهادش نه تیشه میداند ونه کوه می شناسد...

خواب است خوابی که بیداریش دردزایمان رابه مضحکه می گیرد....

 

  
نویسنده : پیمان ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩