خـــانـــه مـــا

دل مشغولی های یک سایه

من اگر زن بودم.

من اگرزن بودم.

ازنیمه مردانه خویش،

غوغامی کردم.

واز سینه غبار آلود خود،

درد یک عمر، فریاد می کردم.

من اگر زن بودم.

حس لالایی را.

در نفس می کشتم.

یاکه با زایش یک نر،

در نمی آمیختم.

هیچ مردی را همسر نمی نامیدم.

عشق را باهوس مرد،نمی زائیدم.

من اگر زن بودم.

شرم نگاه،به آسمان می دادم.

تا در اشک بگیرد،همه بد مردان را

تا در بغض غم نامه خود،

غسل دهد  ناپاکان را...

من اگر زن بودم...

 

 

 

 

  
نویسنده : پیمان ; ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ آبان ۱۳۸٩