خـــانـــه مـــا

دل مشغولی های یک سایه

عقل پیر

نمی دونم چرا این جور تموم شد.

همین قدر می دونم،دلم اسیر شد.

خدایا این زبون بد مرام من،بمیره.

که جای دل ،اسیرعقل پیر شد.

  
نویسنده : پیمان ; ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٩