خـــانـــه مـــا دل مشغولی های یک سایه
دل مشغولی های یک سایه
نمی دونم چرا این جور تموم شد.
همین قدر می دونم،دلم اسیر شد.
خدایا این زبون بد مرام من،بمیره.
که جای دل ،اسیرعقل پیر شد.