خـــانـــه مـــا

دل مشغولی های یک سایه

با من از اندیشه فردا مگو...

من ریسمانی برای گره زدن نمی بینم،همه آنچه درمن تبلور می یابد

دریچه ای است که رو به دیوار گشوده می گردد.

فضایی برای تنفس نمانده،آنچه مانده است محدوده رقت انگیزی است

که درون را برهم می ریزدواندیشه رابه بن بست می کشاند.

من خوشبختی را محصول ساده انگاری می پندارم که درخواب یک خوش خیال،

به شکل آرزویی در می آیدکه واقعیت را به گِل می نشاند.خوشبختی دوسویه

است که همیشه یک سویش می لنگد.

.......................................................................................................

.......................................................................................................

..............دلم گواهی میدهد که روزهای عمر من به پایان خودمطمئن تر و

صبورتر می گردد.گویی تعلق من به این دنیا درهیچ نگاهی نمی گنجد...

 

:سطرهای نقطه چین خود سانسوری است .لطفا به گیرنده های خود دست نزنید.

 

  
نویسنده : پیمان ; ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٩