خـــانـــه مـــا

دل مشغولی های یک سایه

 

انگیزه ای که باعث خلق این نثر شد. دوست عزیزی بود که با صداقت ،احساسش را برایم معنا کرد.

خوش وسربلند،پرغروروآسمانی باشید.



من خوشبختم
چون نسیمی به دشت احساس می وزم.
چون پرنده،
مینشینم روی بلندترین درخت زندگی.
میزنم زیرآوازی بلند
تابشنود معشوق دلم ،آن سوی دشت.
من خوشبختم
من به نگاهی دل داده ام،درجوانی زندگی
رابو کرده ام.
همنفس با صبح ، زندگی را در کنار خورشید
پیدا کرده ام.
من خوشبختم
خوشبختی دردستان من وتوست.
خوشبختی ،همان دیدار
خوشبختی ،ترجمه احساس
خوشبختی،تجربه عشق من وتوست.
من خوشبختم
خوشبختی
شاید درنوشیدن یک جرعه آب
شاید در هم آوایی رودی قدیم
بازآیش، جوی کوچک ونحیف
خوشبختی
شاید دستی بروی خوشه های زندگی
شاید درخیابان ،در لبخند عابری نا آشنا
شاید از پنجره دل،که باز میکنیم،
هرصبح وشام.
شاید در نگاه من وتو،
بالمس احساسی لطیف.
من خوشبختم
اگر چشمان تو به اشک
ناآشنا ماند تا ابد
اگر دستان تو
نماند تنها وبی مهر برجای.
اگر همسایه مان امشب
بخوابد با لبخند
اگر دوستم مرا دراحساس خویش
ببیند یک دم
اگر ...
اگر توخوشبختی
منم خوشبختم
ولی گول نزنیم خود را
اگر درد درسینه پنهان داریم.



پیمان
81.12.15

ساعت:11:13

  
نویسنده : پیمان ; ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸۱