دلم می سوزد...

دلم می سوزد
از لبخند برلب
که جز هاله ای درخاطرم نیست.
دلم می سوزد.
ازچشمان خوابت،
که دیگرروشنگرتنهایم نیست.
دلم می سوزد.
از سرخی برلب،
که دیگر آتشبیارجان مستانه ام نیست.
دلم می سوزد.
از آغوش مستت،
که دیگر بوی مستی در سینه ام نیست.
دلم می سوزد .
از موج گیسو،
که دیگر ماوای هق هق گریه ام نیست
دلم می سوزد.
از سینه شادت،
که دیگر پرواز رویایم نیست.
دلم می سوزد.
از اندیشه خویش،
که دیگر فرصت بیداریم نیست.
دلم می سوزد.
از فردای خوابم،
که دیگر حسرت وشاعریم نیست.
پیمان/مهرهشتاد وهفت
نویسنده : پیمان ; ساعت ٦:٢٦ ب.ظ روز شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٧
