خـــانـــه مـــا

دل مشغولی های یک سایه

نامه های بدون گیرنده(56)

الهی آسمان زندگانی

پر زمهر گردد وآبی

الهی عشق دروجودت

چنان باشد که خواهی

 

سلام گل بانو

در این شب سرد بیابان،در این آسمان گرفته از نامرادیها،در این غربت خود ساخته

 به تو می اندیشم.به روزگار سبز بهاری،به شکوفه های لبخند وقناری ،به موج گیسیوان

 پریشانت که بوی دشت نرگس داشت.به شاه بیت نگاهت،که مراسرمست عشق ساخت. به

 بوسه های اهورایت که جهان را خالی از غصه ها می کرد.

 


گل بانو

گاهی خیال هم تماشایست،مسکن آرامبخش  برای دردهای طولانیست.

پرواز به رویایت،عجب رنگی داردچه خوش معطر است، ربانی ست.

گل بانو

رازچشمانم ،غم فسرده ای ست که نایی برای جوشش احساس می خواهد.

به دنبال آرزوهایم،چون مسخ شدگان، به شکنجه آفتاب تن دادم.وسایه های لطیف ولرزان

وعطر شکوفه های مست رابه هیچ تضمینی رها ساختم.زمانی قصه می نوشتم بر

 لوح عمر،قصه هایی که نیمه رها شد درسراب ورویا.دستانم به هیچ کجا نیاویخته است.

گل بانو

دستانم ازسرنوشت کوتاه است.تقدیر حاکمی جباراست.برای آغوش توامشب دیگردیراست.

چه ستاره ها که به عشق چشمانت مرا به رقص مهتاب مهمان کردند وچه شبها که در

آغوش تو آسمان را به زیرپای دیدم.

گل بانو

برایم زندگانی،خاطرات توست.من غریبی بی نشانم،که غرق شدن دردریای رویای تو

 برایم آرزویی دیرین است.

گل بانو

 روزگار رابرای پایانش،برای گذ شته اش،برای تو طی می کنم.

  
نویسنده : پیمان ; ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٧