خـــانـــه مـــا

دل مشغولی های یک سایه

اگرمی دانستم رسم مردی را

اگرمی دانستم رسم مردی را

دل عشاق به تیرحسرت نمی دوختم.

آشنا را با چشم مشتاقش،

اسیر خوانش باران نمی کردم.

اگرمی دانستم رسم مردی را

زندگانی با نااهل نمی خواندم

با غصه،

نه عهد،نه پیمانی.

چوآرش،آوازآفتاب می کردم.

اگرمی دانستم رسم مردی را

قیامت به پایم بود.

زندگی با عطر گل هایش

سرمه به چشمان تو،دیدار بود.

اگرمی دانستم رسم مردی را

سکوت از ناچیز ننگم بود.

خروش کاوه در چنگم،

سروش جمشید با من بود.

به مانند لبخند سیاوش،آن

آتش گلستان بود.  

اگرمی دانستم رسم مردی را

کجا جایم،نشستن بود؟!

اگر آسمان میرد.

زمین با که ستانش بود!

اگرمی دانستم رسم مردی را... 

  
نویسنده : پیمان ; ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٧