آن روزها...
آنروزها
که بارقه های امید
درتلاطم اندیشه
برصخره های وحشت واندوه
چون قطرات موج دریا
شکست.
آنروزها
که نگاه پرحسرت من
در ژرفای عشق
تو را بی اشتیاق ومحبت
دید.
آنروزها
که صدای ریا وتزویر
بگوش دل طنین انداز
بود.
آنروزها
اکنون
درخاطرات من
زنده است.
و تو هنوز
بدنبال سراب می گردی.
سراب تو را
بخویش
می خواند
وگذر زمان
لب تشنه .حسرت به دل
تو را برجای خواهد
نهاد.
پیمان
