خـــانـــه مـــا

دل مشغولی های یک سایه

نامه های بدون گيرنده

سکوت کردم تا چشمات

منو عاشق ببینند

به هر سویی که رفتی

منو تو خواب ببینند

وقتی دیگه نخندید

چشای  ناز ومستت

دلم دیگه باهام نیست

بذار تنها بمیرم.

 گل بانو

فردا سایه غربت پهن میشود،باز از دیار کودکی میروم تا در سینه افتاب جوان جنوب،

دل در گروشمال خاطره ها بسپارم.

فردا خسته سفر میکنم،فردابه اهنگ حمیرا دل میسپارم که یاد سالها پیش را در دلم

 فریاد میزند.

فردا تو را در قلبم مینشانم ورویا ها را به پرواز وا می دارم تا خلسه عشق را دوباره

 پذیرا باشم.

گل بانووقتی به گذشته می نگرم، نمی توانم چشمانت را فراموش کنم که مرا در افسون

خود نگه داشته است.نمی توانم لحظه های احساس را از خاطر بزدایم.وقتی تو برایم

قصه زندگی رازمزمه می کردی.گل بانو نمی توان ازتو دل بکنم با انکه میدانم شقایق

عشقمان بهاری دیگرنخواهد دید، با انکه میدانم زمستان همیشه پایدار میماند.

زمان میگذرد ومن در گذر زمان پیر وپیر تر میشوم ولی یاد تو هنوز جوان است ودلم

هنوز به یاد تو برنا می طپتد.فرداحسرت ها دوباره تازه می شوند،فردا سایه غربت

دوباره پهن می شود.

فردا.............

                                                                      پیمان مهر هشتاد دوشش

  
نویسنده : پیمان ; ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٦