مرگ
من امشب
خالق مرگم
نطفه اش سایه هایم بود.
ترس از سایه
خنجر تیزیست.
تابلوی نقشم
از رنگ ها خالیست.
ناامید
از قصه ای نو
درمردابی هراس انگیز.
======
من امشب
خالق مرگم
به دار آویخته خواهم کرد
یا غرق درحسرت
زندگانی را.
چه فرقی میکند
چوبه داری
مشت قرصی
یا آرامیده در بستر.
باید رفت
چه فرقی میکند
امروز
یا فردا.
=======
گناه
میزان آن در چیست؟!
چرا بایدرهایی را
گناه نامیم؟!
از سراب زندگانی
چه میخواهیم؟!
باید رفت.
=======
سود
درخود رهانیدن.
نه چون کرمی
گناه به دور خود
تابیدن.
=======
من اشب
خالق مرگم
نطفه اش سایه هایم بود.
گناه مرگ خود خواسته
سالهای سرنوشتم بود.
شهریور هشتاد دو
نویسنده : پیمان ; ساعت ۱٢:٥۸ ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٦
