دخترروياهای من...
دختررویاهای من....
دختررویاهای من ، دیگربه خوابم نمی یابی ، حالم دیگرنمی پرسی .
خوابم راحیران، جانم رادرپیچش یادت سرگردان نمی سازی؟!
دختر رویاهای من، گیسوهایت را برچشمم نوازش کن ، خواب پریشانم راتو، درمان وآرام کن .
قدم درآستان دل بگذار، خانه جان را به نورعشقت چراغان کن .
بیا یک دم ، دختر رویاهای من ، بنشین ولبخندرا، مهمان همنشینی کن .
خوابهایم رادوباره ازقصه های بودنت لبریزوگل باران کن .
بیاامشب را،سرفصل آ غازین خواستن کن ، همین امشب خوابم را، توبیداروجانم راپیدا کن .
دختررویاهای من ، دیگربه خوابم نمی یابی ،دیگرحالم نمی پرسی .
اگر بازم تنهابمانم درخوابم، اگر این بارنگیری سراغی ازیادم ، نمی مانم دراین گیتی ، نمی خواهم جزرویاهای خوشم ،چیزی .
من تنهایم درخوابم ، بیاامشب بازدرخوابم ،مرابیدارعشقت کن ، زبان عشق رابرایم توپیداکن ، جان بی نورم را درخویشتنم رسوا کن .
بیا پیشم ، بیا امشب ، که بیمارسراب دید نت هستم .
دختررویاهای من ، دیگربه خوابم نمی یایی ، دیگر حالم نمی پرسی .
اگر بازم تنهابمانم درخوابم، اگر این بارنگیری سراغی ازیادم ، نمی مانم دراین گیتی ، نمی خواهم جزرویاهای خوشم ،چیزی .
دختررویاهای من ، بازم درخوابم ، تنهایم ، تنها .
بیا پیشم .
پیمان
