خـــانـــه مـــا

دل مشغولی های یک سایه

دخترروياهای من...

دختررویاهای من....

دختررویاهای من ، دیگربه خوابم نمی یابی ، حالم دیگرنمی پرسی .


خوابم راحیران، جانم رادرپیچش یادت سرگردان نمی سازی؟!

دختر رویاهای من، گیسوهایت را برچشمم نوازش کن ، خواب پریشانم راتو، درمان وآرام کن .

قدم درآستان دل بگذار، خانه جان را به نورعشقت چراغان کن .

بیا یک دم ، دختر رویاهای من ، بنشین ولبخندرا، مهمان همنشینی کن .

خوابهایم رادوباره ازقصه های بودنت لبریزوگل باران کن .

بیاامشب را،سرفصل آ غازین خواستن کن ، همین امشب خوابم را، توبیداروجانم راپیدا کن .


دختررویاهای من ، دیگربه خوابم نمی یابی ،دیگرحالم نمی پرسی .


اگر بازم تنهابمانم درخوابم، اگر این بارنگیری سراغی ازیادم ، نمی مانم دراین گیتی ، نمی خواهم جزرویاهای خوشم ،چیزی .

من تنهایم درخوابم ، بیاامشب بازدرخوابم ،مرابیدارعشقت کن ، زبان عشق رابرایم توپیداکن ، جان بی نورم را درخویشتنم رسوا کن .


بیا پیشم ، بیا امشب ، که بیمارسراب دید نت هستم .


دختررویاهای من ، دیگربه خوابم نمی یایی ، دیگر حالم نمی پرسی .

اگر بازم تنهابمانم درخوابم، اگر این بارنگیری سراغی ازیادم ، نمی مانم دراین گیتی ، نمی خواهم جزرویاهای خوشم ،چیزی .



دختررویاهای من ، بازم درخوابم ، تنهایم ، تنها .

بیا پیشم .


پیمان



  
نویسنده : پیمان ; ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۱