دخترباد...
درون لحظه های بکر احساس
تو رامن می پرستم دخترباد.
برآن موجِ، خرمن گیس
مراآرزوی دیگری نیست.
به قامت ،شعله از تو وام گیرد
زمین از لمس تو ،جان گیرد.
تمام هستی ام،مستی توست.
به چشم بادافتاد،بوسه سست.
به تن خواب مرا تعبیر داری
به آغوشت همین را کم داری.
بدوزم چشم ولب،با دل تو
همین نقش من است،درسرتو.
کناراشک،اگرماتم داری
بگو باران،تابرمن بباری.
شراب وجام ولب،درحلقه تو.
کشاکش می شود در سرمه تو.
برای شوق دیدار تن تو
منم سرگشته دردامن تو.
زمان باحس ایمانم زمین خورد.
دلم از چشم شوخ ات،کمین خورد.
فدایت ای گل زیبا وخوشبو...
ضمیرخاطره،ازفاصله جو...
تورا من می پرستم دختر باد..
من وآغوش تو،یک بغل خواب.
نویسنده : پیمان ; ساعت ٧:٤٩ ب.ظ روز دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩
