خـــانـــه مـــا

دل مشغولی های یک سایه

دیگه دوستش ندارم

 

بهت بگم،عزیزم

دیگه دوستت ندارم.

برو،برو زچشمم،

تو رو به یادندارم.

همه ترانه ها رو،

به خاطرت سرودم

چه کار کنم دلم رو

وقتی تو رو ندارم.

می ریزم این دلم رو

تو تنگی غروبم،

تا نگیری سراغم،

وقتی دوستت ندارم.

یه عشق دیگه باید

جای دلم بذارم.

این دل ساده ام رو

دیگه دوستش ندارم.

 

 

 

  
نویسنده : پیمان ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸


نامه های بدون گیرنده

 

منتظردردامن احساس خود

شعرچشمان تو را،آه می کنم.

دل به طراوت نمی آید سجود

من به اشک،جای تو خومی کنم.

 

سلام گل بانو

خشکیده دلم درکویری که اشک تنهامایع حیات آن است.درونم در جوششی که

خود هیمه آن است،فروزان به روشنی امروزوآرام به خاموشی فردای خود می نگرد.

همه اقطاروجودم لبریزازتضادهایی است که خود اگربانی آن نباشم دربه وجودآمدنش

 سهمی مهلک ایفاء کرده ام.

 

گل بانو

چه بسیارنامردمانی که درلباس آدمیت لبخنداز لبانت می دزدند.وباسمی که نامش را

 نصیحت می نامند،باقی غروروعزت تو را به سخره می گیرند.تجربه زندگی دیدگانت

 را شکاک وپراز تردیدمی سازدواز توانسانی محافظه کارمی آفریندکه محبت به دیگران

 رامحصول خامی وجوانی می پندارد.

 

گل بانو

آنچه امروزدربرابرم چون دیواری تسخیرناپذیر می نماید.درک دورانی است که تنهایم

 رابه آرامشی سعادتمند پیوند می دهد.

می دانم آرزوی کودکی امری محال است ولی چشیدن حس دوست داشتن همه آرزوی

 آدمی بوده است.

حسی که پروازراتجلی می بخشید،حسی که هرانسانی راشاعرمی آفریندوهردلی راآتش می زند.

دوست داشتن شعرخلقت است،جوهرزندگی،چاشنی امید،ستاره آسمان انتظار،

شکوه وعظمت فردا،شروع باورها........

باورکردم تو را وسالها در دلم نشستی.

ولی باورم نکردی وبه نگاهی

فروختی همه انتظارم را.....

  
نویسنده : پیمان ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸