خـــانـــه مـــا

دل مشغولی های یک سایه

ترانه

عزیزم،باتو مستم.

شب و روزم که هستم!

تو را قسم به چشمان

همان پیمان که بستم.

 

دلی دارم که شیداست.

ازاین دلبرکه پیداست.

به خواب وخلوت دل،

توی شعری که زیباست.

 

به قربون دلت من

شراب کهنه من

فدای قد رعنات

کمون وآهوی ،من

 

مرا در خود رها کن

به چشمت مبتلا کن

به نازی،تیر بر دل

بزن،جانم فدا کن.

 

به پروازم بیا باز

توی آبی ترین راز

شکارت این دل مست

سکوتت،خواهشم باز.

 

بخند ،شادی من

چشات،ماهی من

تو شاهی،دردل من

بنازم دلبرم،من

  
نویسنده : پیمان ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸