وسوسه تو

در آستانه
غروب چشمانت
دلم،به ستارگان
اسیر در گیسوانت
می بالد.
وبا مهتاب آرزویت
باگرمای آغوشت،
می رقصد.
آه که تنم،
همه نغمه
دیدارتوست.
ورویایم،
سوختن در
وسوسه تو .
نویسنده : پیمان ; ساعت ٧:٥٤ ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٧
فرصت

بگذار
دوباره عشق را بیا موزم
بگذار
به چشمانت
دلم را بیا ویزم
بر لبانت
مثل حس یک نسیم باشم
برتن رویا
آرزوی سبزی باشم
بگذار
بگذرم از غم
درعطر گیسوی تو نهان باشم
شعر لبخند خوانم
گرد آغوش تو
شمع باشم
نویسنده : پیمان ; ساعت ٦:٤۳ ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٧
پریشان

نمی گویم
به بختم
چرا تاریک وسرد است.
نمی گویم
چرا عشق
به آغوشم سراب است.
نمی گویم
به حسرت
چرا دل آشنا است.
همی خواهم
زمرگم
چرا دیر کرده راه است.
نویسنده : پیمان ; ساعت ٤:٥٩ ب.ظ روز یکشنبه ۸ دی ۱۳۸٧
