بدون شرح
بدون شرح
کلید،سکه وهرشی فلزی که داری بریزتوسبد.
جیبهامو خوب میگردم.یک دسته کلید؛چند تا سکه پنجاه تومنی،موبایل ویک کیف دستی ...
مطمئنم که چیزدیگری ندارم ازگیت که رد میشوم،بازم آژیرمیزند،دستانم را بالا میبرم،
قبل ازاینکه حرفی بزند.
لبخندی میزند وبا سر اشاره میکند که میتوانم بروم.
اطلاعات پرواز درحال اعلام اطلاعیه ای است:تمام پروازهای صبح از مقصد اهواز به
تهران به علت نامساعد بودن باند فرودگاه اهواز لغو می باشد.
به تابلونگاهی میاندازم،جلوی پروازم نوشته به موقع، با این حال به سمت اطلاعات پروازمیروم.
ببخشید،پرواز ساعت1215انجام میشه؟
خانومی محجبه ای که در باجه اطلاعات نشسته در حالیکه سعی دارد درچشمانم نگاه نکند
میگوید:چیزی در رابطه با لغوش نگفتن.
دلم ارام میگیرد به سمت جایگاه مسافرین میروم.
مسافرهای سرگردان پرواز های صبح مدام با استرس خاصی در طردد هستند.
یکی کنارم مینشید وبا موبایلش حرف میزند.ببین...یک زنگی بهش بزن بگو...ردیفش کنه...
منتظر زنگت هستما...
مردی جوان به طرفش میاید :خوب چی شد؟
هیچی...قرار شد زنگ بزنه...
کاری از دستش بر میاد؟
چی..بابا با هم رفت وآمد خانوادگی دارن...اوکی است...
هنوز ده دقیقه نشده گوشیش زنگ میزند...خوب....خوب.....ممنون...ببین خود پیگیری کن....
ممنون...خداحافظ
خوب؟...چی گفت؟
باهاش حرف زده الان پیجمون میکنن...
کمی انطرفتر یک ازماموران پروازدرحالیکه مدام با بی سیمش حرف میزند به سمت تعدادی
ازمسافران میرود همه برایش بلند میشوند وجمع خانوادگی کامل میشود.
حوصله ام سرمیرودبه سمت دفترمدیریت پروازمیروم جوانکی گیس بلند وبا شلوارجین
با مدیرپروازگفتگو میکند:مگر جانبازها سهمیه ندارند؟...تکلیف من چی میشود؟
ببین عزیزم پرواز های صبح لغو شده شما میتونین به دفاترخرید بلیط مراجعه کنین ومبلغ روپس بگیرید...جابجایی مسافرین صبح هم به علت اینکه پروازهای دیگه دچار اخلال نشن صورت نمیگیرد
مگر موردی در پروازهایی که جا داشته باشیم.
جانبازها مگر فرق نمیکنن؟مرد لبختدی میرند..بیرون بنشین اگر جا خالی بود برایت کاری میکنم.
بعد رویش را به طرف من میکند...بله؟ فرمایشی داشتید؟
لحظه ای چشمم به تابلوی اطلاعات پرواز دوخته میشود.اطلاعات جدید حاکی از تاخیر پروازم دارد.با نگرانی سئوال میکنم:پرواز شماره317 چه موقع بلند میشه؟!
...هنوز از تهران take offنکرده ...معلوم هم نیست کهtake offمیکنه ....
...ممکنه لغو بشه
....نه..فقط با تاخیر پرواز میکنه....
معلوم هم نیست کی؟....
نه متاسفانه...
وايی که دوباره امد....
عزیز بهترینم
من که،صِدام گرفته
دوباره عاشقم من
برای روی ماهت
شعر نویی سرودم.
عزیز بهترینم
شاپرکِ قصه هام
تن پوش چشمم،نگات
شوق دلم،خنده هات
برای دیدن تو
تمام هستیم،فدات
بیا دوباره امشب
خواب وخیال ورویا
بیا برای یک دم
ببوسم اون روی مات
شعر من و تو ،پرواز
عشق همون خنده هات
رقص باد به موهات
دامن چین چین به پات
عزیز بهترینم
عاشق تو ،زمینم
تو آسمون عشقی
دوست دارم عزیزم.
من که،صِدام گرفته
دوباره عاشقم من
برای روی ماهت
شعر نویی سرودم.
بیا دوباره امشب
خواب وخیال ورویا
بیا برای یک دم
ببوسم اون روی مات.
پیمان_اهوازآبان85
به ياد گذشته
ای انسان تو همه اندیشه ای...
اول که امدم تشنه گفتن بودم سرابم فریاد بود وحدیثم اشتیاق جستجوی دنیای جدید.
بعدها برای حراست از انچه بدست اورده بودم اولی ها را از یاد بردم. انگونه گفتیم
که شاید حس فریاد را نداشت.کمی جلوتر حسرت امد انهایی که رفتند بدون رد پایی.
گویی هرگز نبودند وتو ماندی با یک دنیا خلاء...
گاهی آزارم میدهد گم شده هایم.جاهایی نفس کشیدن را ازیادم میبرند.ولی چه میشود کرد!
حتی تصورش هم برایم مشکل بود.دل بستن به دنیایی مجازی با ادمهایی که فقط از حس نوشتن
واندیشه اش آنها را می یابی...
اکنون میترسم..دستانم میلرزد.حس تامل و کاوش اندیشه ها رادر خودبه اسارت می گیرم
تا لجام گسیخته ورهوار نتازد ومرا اسیرشیطنت های کودکانه خود نکند.
ولی افسوس اندیشه هایی که تنهایم گذشته اند،همیشه با من است....
گاهی برایم لذت بخش است،مرورشان،وگاهی دلم تنگ میشود برای دوبار تکرارشان.
پیمان شب یلدا ...شمال
