خـــانـــه مـــا

دل مشغولی های یک سایه

سلام

بايد بروم.

بايد بروم،بايد افسوس سالهارادرآخرين نفس زنده کنم.بايدآرزوهايم

را يک بارديگردررويايم ديدارکنم.بايد بروم.هرچنددرطول بيش از

يک سال مراانسی بود بااين خانه،آنچنان که تنها نهانخانه ای بود

که انديشه پريشانم آرام می گرفت ودل سفره می گشود.ولی افسوس

بايدبروم.اين آخرين فرصت حضورمن است.تنها راهی بازمانده از

هزاران راه زندگی که نرفته ام.می روم اما راه بازگشت هميشه سبز

خواهد ماند،ازمسيری ديگرخواهم امد، اما درزمانی ديگر.

اين بارافسوس ها را فرصت خواهم کردوعمررفته جوانی را قلبی

برنا خواهم بخشيد.چهره ترک خورده سالها انتظار ودرد را دوباره

احيا خواهم ساخت.اين منم،تاريک،امابه روشنی خواهم پيوست.

بايد بروم.....تاآغازی دوباره....بدرود

 

                         **********

من در آخرين امتحان....

من در آخرين امتحان

من در واپسين روزگار

شب آويزان شده از سقف آسمان

دردامن دارد ستاره های بيشمار

بر پيشانی خود حک کرده مهتاب گستاخ و جوان

من در آخرين امتحان

من در واپسين روزگار

يک راه ويک معبر،

آن سو دشتی دست انداخته بر رویا وفردايم.

صخره ای تیره وخموش

بی آنکه بنگرد برمن وبشنود گفتارم

سنگين،آرام وبد هيکل

سایه اش حاکم ،اما بی اختر

تنگ درآغوش فشرده اين معبر

ومن،

 در آخرين امتحان

 در واپسين روزگار

                                     

                   ************

اين وبلاگ اول شهريورامسال اگرعمری ماندونفسی درسينه

خانه داشت،بروز می شود.تا آن روز دلتان گرم ،خانه تان

سبزوخدا يارتان...

 

فروردين83

 

  
نویسنده : پیمان ; ساعت ٥:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ فروردین ۱۳۸۳